
چرا «آزادیِ بیان» در نظام اقتدارگرا شکل نمیگیرد؟
چرا «آزادیِ بیان» در نظام اقتدارگرا شکل نمیگیرد؟ مهدی سمائی در نظامهای اقتدارگرا رایج است وقتی کسی وضع آزادی بیان را نقد میکند و علیه سانسور سخن میگوید، به سرعت با این

در ستایشِ «وضوح»: درسی از هارت
برایان بیکس، فیلسوفِ حقوق، در ابتدای کتاب «فلسفهی حقوق» نوشته است: «دستکم امیدوارم چنین نباشد که انگار ناکامیهایم را پشت زبانِ نامفهومِ حقوقی و فلسفی پنهان میکنم. هربرت هارت یک بار در

علیهِ «جرمانگاریِ زنانگی»
تحصن زنان در کاخ دادگستری در اعتراض به محرومیت از قاضی شدن، سال ١٣۵٨ در کشورمان «زنانگی»، از جهات مهمی، «جرم» شمرده میشود، به این معنای خاص که دولت با زندگیِ روزمره

دیاسپورا به مثابه نمایندهی مردمِ ایران؟
تأملی دربارهی شرایط نمایندگیِ سیاسیِ فراملّی مهدی سمائی صحنهسرائی تصمیمگیری دربارهی امور ایران با ایرانیان است و تردید نیست اگر یک ایرانی از سرزمین ایران خارج شود اصولاً همچنان عضو اجتماعِ سیاسیِ
علیه جرمانگاریِ «فعالیت تبلیغی علیه نظام»
«کمیسیون قوانین عدلیه» در سال ۱۳۱۰ یک قانون مهم را تصویب کرد: «قانون مجازات مُقدِمین بر علیه امنیت و استقلال مملکت» (مُقْدِم یعنی اقدامکننده). ماده یک آن «تشکیل، اداره یا عضویت» در
دروغ و حقیقت
ادوارد رُنه دو لابوله (حقوقدانِ فرانسوی، نویسنده، شاعر و فعال ضد بردهداری در قرن نوزدهم) مترجم: پیش از روایتِ حکایتِ تمثیلیِ «دروغ و حقیقت»، چند سطر از کتابی از جک زایپس، پژوهشگر
«کلمات قانون را باید مانند الماس وزن کرد»
جملهی حکیمانهی بالا این روزها در محافل حقوقی چندان رایج نیست، اما گویا چند دهه پیشتر زبانزد بود. این جمله ما را به «اندیشیدن همچون یک حقوقدان» نزدیکتر میکند. سنجشِ واژهها، بخش
در ستایش اوراق کردنِ متنها
فرایند خواندن، برای من، شبیه فرایند «اوراق کردن» است. اعتراف میکنم هر نظریهای را به این قصد میخوانم که شبیخون بزنم و اوراق کنمش. هرچه بیشتر متنی را دوست داشته باشم، دقیقتر